ابن الكلبي
132
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
و در ميان قبيلهء « خثعم » كشتارى بسيار كرد و دويست مرد از « بنى قحافة » پسر « عامر » پسر « خثعم » بكشت و بر آنان پيروز شد و ايشان را هزيمت داد ، و بنيان « ذو الخلصة » را ويران ساخت ، و آن را آتش زد و بسوخت . و زنى از قبيلهء « خثعم » ( در آن باره ) گفت : و بنو امامة بالولية صرعوا * ثملا يعالج كلهم انبوبا جاءوا لبيضتهم فلاقوا دونها * أسدا تقب لدى السيوف قبيبا قسم المذلة بين نسوه خثعم * فتيان احمس قسمة تشعيبا [ 50 ] و « ذو الخلصة » اكنون در آستانهء مسجد « تباله » سنگ فرش است . و از رسول خداى ( - عليه السلام - ) چنين به ما رسيده است كه فرمود : « لا تذهب الدنيا حتى تصطك أليات نساء دوس على ذي الخلصة ، يعبدونه كما كانوا يعبدونه » [ 51 ] . [ « سعد » ] و براى « مالك » ، و « ملكان » - دو پسر « كنانه » - در ساحل « جده » ، و پيرامون آن بتى بود كه « سعد » مىناميدند .
--> [ 50 ] ترجمهء أبيات مذكور در بالا بر اين تقريب است : « بنو امامه در وليه سرگشته و مستانه به خاك و خون در غلطيدند و جملگى نيزه به كار مىبردند . « اينان به پاسدارى پايه و پايگاه خويش آمدند ، پس به شيرمردانى برخوردند كه در برابر شمشيرها دندان ( به خشم ) مىساييدند ، ساييدنى صدادار و خوفناك . « جوانمردان احمس خاكسارى را ميان زنان دودمان خثعم پخش كردند ، پخش كردنى كه هيچيك از آنان بى بهره نماند . » [ 51 ] ترجمهء حديث منقول اين است : « دنيا نابود نگردد تا آنگاه كه سرينهاى زنان ( قوم دوس ) بر ذو الخلصة [ در حال پرستش آن ] بسايد . و آن را چونان كه در پيش مىپرستيدند ، بپرستند . »